یک مطلب جالب راجب شیر خوردن

یک مورد از کارهای بامزه ای که خالی از لطف نیست که تعریف کنم اونم اینه که رامیلای مامان یه مدتی است حدود 3 تا 4 ماهی شیر خوردنش کم شده و
چون به غذا خوردن علاقه داره غذا میخوره
و وعده های شیر خوردنش کمتر از همیشه شده و من یکمی نگران این موضوع هستم البته میدونم وقتی نیاز داشته باشه خودش میگه یا میخوره ولی چون هنوز 2 سالش نشده نگران شدم که چرا شیر خوردنش کم شده چون معمولاً بچه ها تا 2 سالگی شیر میخورن، راستی تا یادم نرفته ماجرا از این قرار است که رامیلا خانم وقتی میگه می می یعنی شیر میخوام وقتی شروع به شیر خوردن میکنه چشماشو میبنده و بعد از چند ثانیه دستاشو میزاره روی چشماشو بعد هم میگه تمام شد بعد بلند میشه از این تعجب میکنم که شیر خوردنش چند ثانیه ای شده
( البته به غیر از شیر خودم شیر خشک هم بهش میدم چون مجبور شدم برم سرکار شیر خشک هم بهش دادم )
، آخه راستش فکر میکنم خجالت میکشه که شیر بخوره واقعیتش نه من و نه باباش هیچکدومون هم بهش نگفتیم که بزرگ شدی زشته که شیر بخوری که بگیم به خاطر این حرفمون عکس العمل نشون میده این کارش خیلی خیلی جالبه، زمانی که شیر خودم رو میخورد خیلی وابسته بود و همیشه فکر میکردم چقدر برای اینکه این عادتش رو ترک کنه یا از شیر خوردن بگیرمش با مشکل مواجه میشم ولی حالا، میدونم و هم بچه های دیگه رو دیدم که تا 2 سالگی شیر میخورن و حتی برای گرفتم شیر بعد از 2 سالگیشون مادر اون بچه چقدر اذیت میشه حتی خود بچه ولی نمی دونم آخه چرا رامیلای من چرا اینقدر راحت این عادتش رو گذاشت کنار آخه هم جنبه خوب داره و هم جنبه بد، جنبه خوبش به خاطر اینه که نه اون اذیت میشه برای اینکه از شیر بگیرمش و نه من و جنبه بدش از این جهت که بچه های هم سن و سال رامیلا باید تا 2 سالگی شیر بخورن ولی رامیلا شیر خوردنش خیلی کم شده،
راستش رامیلا بچه ای نبود که بدون شیر خوردن بخوابه و همیشه بهونه میگرفت ولی الان شیر هم نخوره بهونه که نمیگیره هیچ تازه بعدش خیلی راحت هم میخوابه .




یک مطلب جالب راجب شیر خوردن 
